پيوست كتاب دوم‌


(نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ دوازدهم‌)

يادداشت‌هاي زير را هنگام بررسي نهايي دست‌نويس يادداشت‌هايم اضافه كرده‌ام‌. قرار دادن آنها در جاي درست خودشان و به حساب آوردنشان در بررسي فصل اول كتاب دوم خالي از اشكال‌ نيست‌. ولي اگر هم بتوانيم آنها را به حساب آوريم نتيجه‌گيري‌هايمان تفاوت اساسي نخواهد كرد.
درباره‌ٴ حيات علمي و فكري نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ دوازدهم‌، اين يادداشت‌ها چه چيزي بر معلومات‌ ما مي‌افزايد؟
ابراهيم بن اسحاق ناربني اشكل را تأليف كرد، كه قديمي‌ترين مجموعه‌قوانين تأليف شده در فرانسه بود. اين تأليف از برخي جهات برتر از هلكوت تأليف فاسي بود و تا هنگامي كه يك سده‌ و نيم بعد، تحت‌الشعاع اربع طريم تأليف يعقوب بن عاشر قرار نگرفته بود، از اعتبار زيادي‌ برخوردار شد.
اسحاق بن كرسپن رساله‌اي در اخلاق تأليف كرد، به نام سفر هه ـ مُسَر. از آن به خاطر اهميت‌ ذاتي‌اش‌، كه ناچيز است‌، سخن نمي‌گويم‌، بلكه به‌خاطر اين است كه تصوير خوبي از تبادل نفوذ ميان دنياي اسلام و يهود عرضه مي‌كند. اگر هم كتاب مُسَر ترجمه‌ٴ مستقيم از اصل عربي نباشد مسلماً از مآخذ عربي اقتباس شده است‌؛ چند سده‌ٴ بعد، مجدداً به‌عربي ترجمه شد.
اگر مي‌شد تاريخ فعاليت دو پزشك چيني به نام‌هاي ليو وان ـ سو و چانگ تسه ـ هو را دقيق‌تر معلوم كرد، آنان داراي اهميت بيشتري بودند. همه‌ٴ آنچه مي‌دانيم اين است كه در زمان‌ تاتارهاي سلسله‌ٴ چين يا نوـ چن‌، يعني اردوي زرين‌، كه 1115 تا 1260، بر چين شمالي حكومت‌ كردند،1 برآمدند؛ از آن‌جا كه معدل اين دو، حدود سال 1187 مي‌شود، عجالتاً مي‌توان اين دو


1 .رود يانگ تسه قلمرو دولت چين را از سونگ جدا مي‌كرد.